سلطان محمد مطربي سمرقندي

576

تذكرة الشعراء ( فارسي )

قصّهء صبرم مخوان كو بىقرار آمد چنان * باد صرصر پيش صبرم دم ز تمكين مىزند ياد از خسرو مكن اى دل كه فرهاد خيال * تيشهء خواهش به كوه عشق شيرين مىزند جاى جز آتش‌سراى هجر نتواند گرفت * گر سمندر با مزاجم لاف آيين مىزند نامزد بايد شود با بت‌پرستى شيخ شهر * همچو « فرشى » دست اگر در دامن دين مىزند غزل : گه مسلمان گاه كافر گه خمار و گاه مست * خامش « 1 » اى دل سرنوشتم اين بود روز الست خاك راه برهمن گردم كه دوش از بيخودى * من از او تسبيح جُستم داد زنّارم به دست بت‌پرستى از جهان خواهد برافتادن دريغ * خاك گور آن دم كه مىگردد مرا جاى نشست عمر كم فرصت غنيمت سعى نه بتخانه دور * شيشهء ناموس را « فرشى » به سنگ غم شكست ناصحا فارغ‌نشين عمرى است كز عشق بتان * گام سرعت نه كنون اى دل كه راهب در بوبست روزى به فقير گفت كه : از براى يكى از وزراى عصر ، قصيده‌اى بردم ، هرچند دويدم قطعا موصول به صله نگشتم ، تا نوبتى اتفاقا پرسيد كه از اشعار خواجه سلمان ساوجى ، چيزى در خاطر دارى ؟ گفتم : بلى و اين قطعه را خواندم كه :

--> ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( خاموش ) .